ᴺᵉᵛᵉʳ ᴹᶤᶰᵈ

Entry About Stuff Links Designer

  • Life is not about finding yourself. Life is about creating yourself!


Survey

Scripts

credits

دوشنبه 26 شهریور 1397 | 04:30 ب.ظ | نویسنده: kiana

first post

https://avatars.mds.yandex.net/get-pdb/472427/914e6661-08f1-48b2-9d0b-93b8c71ccc29/orig
ولکام...

یچیزی...

اگه از پستام خوشتون نمیاد اگه میتونین منطقی و بدون توهین لطفا انتقاد کنین....دوست دارم نظراتونو بدونم

و اگه خوشتون نمیاد....مجبور نیستین پست رو بخونین! 

در هر صورت اگه موافق نیستین یا خیلی چس ناله به نطر اومد بگین.ـ.

تچکرات ویژه بوج بهتون:|"

+صحنه ی مورد علاقم از ای نید یو|:~~فیض ببرید...عاح تهیونگ شی چقد هاتی:))))






پنجشنبه 22 آذر 1397 | 06:35 ب.ظ | نویسنده: kiana

فاااااااک

خب ی چندتا دلیل برا این پستم دارم...
1_فاااااااااااااااااااااااک....فصل س فری اومد و من ندیدمش ول الان میبینمش=)لعنتی دلم برا رین و هارو تنگ شده بودT.T +رسما از اول داستان شیپشون میکردم:)))
2_تولد جین بود و هیچی نزاشتم...
3-تولد چارلی کیوت بود و بازم گشاد بودم:"
هرچی:"

خب برا اولی ذوق زده بودم:"








یکشنبه 11 آذر 1397 | 09:24 ب.ظ | نویسنده: kiana

6

تولد پارک چانیول کیوتمون مبارک=)))خب من واقعا سعی کردم ی ادیت بکنم براش ولی لازمه بگم که ریدم همشونو؟:)








چهارشنبه 7 آذر 1397 | 05:02 ب.ظ | نویسنده: kiana

4

"او" همه چیزش بود...
ولی یک روز...که حتی آفتاب هم نمیخواست در آن روز خودش را نشان دهد،
"او" برید!
"او" دیگر نمیخواست از اشتباهات دخترک بگذرد...
"او"دیگر نمیخواست ببخشد...
 "او" دیگر نمیخواست آن دعوای شوم را با یک "ببخشید" و "دوست دارم" تمام کند
میخواست با یک خداحافظی ساده  برود...
"او"خیلی وقت بود که برای این اتفاق نقشه میکشید...
"او" به قلب دخترک رخنه کرده بود...
تمام رفتاراتش را از بر بود
پس خوب میدانست که چطور دخترک را بشکند
"او"همه چیز را تمام کرد....
و تنها یادگاری ای که برای دخترک گذاشت "خاطراتش "بود!
ولی خاطرات خیلی تیز و برنده بودند...
خیلی خطرناک بودند...
"او"نمیدانست که دخترک عاشق چیز های تیز و خطرناک است!
نمیدانست که دخترک از درد خوشش میاید...
نمیدانست که دخترک از عمد درد را به خود تحمیل میکرد...
ولی اینبار؟
خاطرات زخم عمیقی روی تکه ماهیچه ی دخترک که اسم آن را قلب میگذاشتند ایجاد کرد...!

روزهای گرم جولای برایش پدیدار میشد....زمانی که محکم دست "او"را می کشید و به سمت بستنی فروشی ای میبرد تا "او"را مجبور کند برایش بستنی بخرد...
وقتی میخواست لباسی به رنگ مشکی بخرد ولی "او" همیشه میگفت که اغلب لباس هایش مشکی اند و باید زرد یا سورمه ای و یا حتی بنفش را هم امتحانی بکند...
وقتی میخواست درس بخواند و یاد این میافتاد که "او"همیشه سفارش میکرد که درسهایش را بخواند تا باهم به خارج از کشورشان بروند...

.....

---
ازین پایان بازا=|ب نظرتون دخترک بعد "او" چیکار میکنه؟.//.؟






پنجشنبه 24 آبان 1397 | 06:43 ب.ظ | نویسنده: kiana

3

اومدم اپ کنم:|
واو قبلا کلی حرف داشتم ول الان ن:|
هرچی:|
اوم...بیاین درمورد کارنامه های درخشانمون بحث کنیم:||||||||||||||||||||||||
میدونین ریدن چیه؟
من ریدم:|
19.21
+سارا بیا اپ کردم:"تحویل بگیر:" (مگ اینک بیوفتم دست سار تا حرف گوش کنم:|)






یکشنبه 22 مهر 1397 | 05:30 ب.ظ | نویسنده: kiana
| ارسال شده در: ᴮᵀᶳ ،

ᴴᴮᴰ ᴶᶤᵐᶤᶰ⁻ᶳᶳᶤ

خب قرار نیست چون من وقت نکردم بیام روز تولدش میهن کلا تولدشو تبریک نگیم نه؟:)
تولدت با تاخیر مبارک فرشته بنگتن:)
و بال همه ارمیا:)
مرسی که همیشه هوای همه اعضا و ارمیا رو داری:)
الهی 240 ساله شی پسرم-ـ-♥
+دیگه به خودت فشار نیار که عضلاتت بگیره من غمباد گرفتم پسر...هم تو هم اون کوک -ـ-♥(جیکوک/کوکمین قرار گذاشتن ارمیارو دق بدن چیزی نیس:/D:)
پ.ن:عاغا من تولدارو تازه یه هفته بعد میفهمم:/....اینم چون پروژه راه انداخته بودن و دوست ارمیمم بهم گفته بود یادم مونده بود ک در لحظات اخر ادیت کردم-.-♥